ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
386
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
قرار داشت و ما براى گذراندن شب ، آنجا پياده شديم . مسئول آن مرد مهربانى بود و كسى را فرستاد تا از پاسگاه براى ما كه از سپيدهى سحر چيزى نخورده بوديم ، شام بسيار خوبى آورد . در تالارى كه شام خورديم پيرمرد ريش سفيدى كنار آتش نشسته بود و پيپ مىكشيد . او خيلى تعجب كرد كه چرا ما به چرولنايا « 1 » نرفتهايم . به اعتقاد اين نستور « 2 » معاصر ، غفلت از ديدن همچو جايى براى ما موجب پشيمانى فراوان خواهد شد . او گفت زنان و دختران آن ناحيه عموما بسيار زيبا هستند و شوهران و پدران سخت سرّ نگهدار . خلاصه درست مانند زمان الكساندر دوما چرولنايا هنوز هم كاپو « 3 » ى كوچك قفقاز است . پيرمرد جهانديده از اين محل آنچنان با شوق و ذوق سخن گفت كه سخنانش در دل ما نشست . قسمتى از غذاى خود را تعارفش كرديم . با ميل آن را پذيرفت و جام خود را بلند كرد و با گفتن « الله وردى « 4 » » آن را به شادى ما و همهى مسافران سر كشيد . اين قزاق كهنسال سن خود را به درستى نمىدانست . در زمانهاى گذشته و در ايام جوانى ، او از افراد پايگاه اسچدرن « 5 » به شمار مىآمده است : كاش باز آن روزها بود ! دائما با كوهنشينان در جنگ بوديم . جنگ بىامان و بدون وقفه . ابرك « 6 » ها قزاقها را به جنگهاى عجيب و غريبى وادار مىساختند . پلاستونى « 7 » ها كه تيراندازان ماهرى بودند ، روزها در ميان علفهاى بلند به كمين مىنشستند تا از اين مخفىگاهها رد بوميان را بگيرند . اما همهى اينها تازه جنگهاى كوچك بود . كار هميشگى ما در واقع نوعى شوخى و لودگى بود براى آنكه جسم و روح ما هميشه ورزيده و روبهراه باشد . گاهى تمام افراد يك حوزه استحفاظى همه با هم براى لشكركشى خطرناكى بسيج مىشديم . در حين عزيمت زنان هم مانند مردان ، مسلح مىشدند و بر پشت اسبانى كه ركابشان به خاطر آنان خالى گذاشته شده بود مىپريدند ، سوار را در آغوش مىگرفتند و براى او جامهاى لبالب ودكا مىريختند و تا يك ورستى دهكده با اين وضع پيش مىرفتند . وقتى قزاقها از جنگ برمىگشتند ، زنان باز به پيشواز آنان
--> ( 1 ) . Tchervlennaya ( 2 ) . Nestor : شاه پيلوس ، كهنسالترين شاهزادهيى كه هنگام محاصرهى تروا حضور داشت . او به عقل و درايت و سخنان پر مغز و مفصلى كه در ميان جمعيت ايراد مىكرد ، در ادبيات مغرب زمين معروف و ضرب المثل است . م . ( 3 ) . Capoue ، يكى از شهرهاى ييلاقى ايتاليا . م . ( 4 ) . Allah Verdi ! عبارت تركى به معنى خداوند رساند . م . ( 5 ) . Stchedrin ( 6 ) . Abrecks ( 7 ) . Plastaunys